محمد حسينى همدانى نجفى

29

درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى )

و حد امكانى آن سلب و نفى شود گفته شود كه فعل صادر از نيروى ظاهرى و درونى و جوارحى فاعل مختار صادر شده است . و در حقيقت اشعرى ارتباط و تعلق وجود را بفاعل مختار و همچنين به فعل و اثر صادر از فاعل مختار را انكار مىنمايد با اينكه بطور بداهت همه قوا و نيروهاى ظاهرى و درونى فاعل مختار در صدور فعل و اثر دخالت خواهند داشت با اينكه وجود منبعث بطور اطلاق از حريم ربوبى لا محاله به محل قابل تعلق يافته و بماهيت محدود درآمده و با اين محدوديت امكانى فعل و اثر از فاعل مختار صادر شده است و با اين محدوديت كه وجود فاعل مختار را فرا گرفته . به همين قياس فعل و اثر او نيز فرا گرفته چگونه اشعرى ميتواند انكار نمايد كه قوا و نيروهاى ظاهرى و درونى فاعل مختار در صدور فعل دخالت نخواهد داشت با اينكه بطور بداهت همه قوا و نيروهاى ظاهرى و جوارحى و درونى فاعل به كار رفته است دخالت فاعل مختار را با جوارح خود انكار نمود و صدور فعل مباشرى را بساحت ربوبى نسبت داد در صورتى كه فعل و اثر صادر از اعضاء و جوارح فاعل را نميتوان استناد بساحت ربوبى داد و ساحت فرشتگان مقرب اجل از آنست كه از طريق عضو بشرى فعل و اثرى از آنان صادر شود تا چه رسد بساحت قدس ربوبى كه منزه از نقص و امكان و عوارض امكانى است و نيز منزه از شائبه صدور فعل قبيح است . بعبارت ديگر فاعل مختار هم چنان كه وجود خود را نميتواند از خود سلب و نفى نمايد و خود را فاقد وجود پندارد به همين قياس نميتواند ايجاد فعل و صدور فعل را از خود و از طريق اعضاء و جوارح خود سلب و نفى نمايد و با اشعرى ميتوان احتجاج نمود هم چنان كه فاعل مختار موجود و سهمى از وجود دارد و نميتواند آن را از خود نفى و انكار نمايد به همين قياس فعل و اثر صادر از قوا ظاهرى و درونى خود را نيز نميتواند انكار نمايد .